خطاهای فکری و تحریف های شناختی

خطاهای فکری و تحریف های شناختی

آرون بک در سال۱۹۷۶، این موضوع را مطرح کرد که افسردگی به علت گرایش به تفسیر منفی رویدادهای روزانه بروز می‌یابد. او معتقد است که فرد افسرده کوچک‌ترین مشکلات را بزرگ‌نمایی می‌کند و از آن‌ها فاجعه می‌سازد. بک در طول فعالیت‌های بالینی خود خطاهای شناختی افراد افسرده را طبقه بندی کرد که از جمله آن‌ها می‌توان به استنباط دلبخواهی و تعمیم افراطی اشاره کرد.

مثلث شناختی بک: از دیگر موضوعات مطرح شده توسط بک می‌توان به نظریه سه گانه شناختی او اشاره کرد. طبق این نظریه، افراد افسرده در تفکراتشان راجع به خود، دنیا و آینده نیز دچار تحریف و خطاهای شناختی می‌شوند و در واقع دیدگاه منفی نسبت به این سه حوزه دارند که در قالب افکار خودآیند منفی بروز می‌یابد.

مثلث-شناختی

انواع خطاهای فکری

تفکر دو قطبی/همه یا هیچ: در این گونه افکار تفکر همه یا هیچ حاکم است. فرد یک رفتار، فکر، موقعیت، پدیده یا یک موضوع را کلا سفید یا کلا سیاه می بیند. هر چیز کمتر از کامل شکست بی چون و چراست. عدم قناعت به مقدار و یا بخشی از یک کار، یک فعالیت و یا یک امتیاز، آنها را از مزایای آن امر محروم م کند. به طور مثال عده ای این نوع تفکر را دارند که یا باید فلان ماشین را داشته باشند یا اصلا هیچ ماشینی را نمی خواهند

تعمیم افراطی/مبالغه آمیز: افرادی که این نوع خطا را در افکار دارند حقایق زندگی را پررنگ تر از مقدار واقعی می بینند. شدت و مقدار واقعی خیلی کمتر از مقدار و شدتی است که در ذهن فرد قرار دارد. فردی که دچار این خطای شناختی است، هر حادثه منفی و از جمله یک ناکامی شغلی را شکستی تمام عیار و تمام نشدنی تلقی می کند و آن را با کلماتی چون هرگز و همیشه توصیف می کند.. شاید بتوان این طور بیان کرد که این افراد به دلیل مبالغه در بخشی از افکار، نمی توانند جوانب مثبت زندگی را ببینند.

انتزاع انتخابی/فیلتر منفی: افرادی که دارای این نوع افکار هستند تحت تاثیر یک حادثه منفی همه واقعیت را تار می بینند. به جزیی از یک حادثه منفی توجه می کنند و بقیه را فراموش می کنند. عدم توانایی در دیدن بخش های مهمتر این حوادث، عاملی است که ذهن ما را درگیر می کند. شبیه چکیدن یک قطره جوهر که بشکه آبی را کدر می کند.

دست کم گرفتن جنبه های مثبت/کوچک نمایی: افرادی که دارای این نوع تفکر غیر منطقی هستند، توجه زیاد و با ارزشی به جنبه های مثبت زندگی خود ندارند و همیشه نکات مثبت را برای بی اهمیت جلوه می دهند. با بی ارزش شمردن تجربه های مثبت، اصرار بر مهم نبودن آنها دارند. کارهای خوب خود را بی اهمیت می خوانند، معتقدند که هر کسی می تواند این کار را انجام دهد. بی توجهی به امر مثبت شادی زندگی را می گیرد و شما را به احساس ناشایسته بودن سوق می دهد.

بزرگ نمایی جنبه های منفی: از یک سو درباره اهمیت مسایل و شدت اشتباهات خود مبالغه می کند و از سوی دیگر، اهمیت جنبه های مثبت زندگی را کمتر از آنچه هست برآورد می کند. به دلیل اعتماد به نفس پایین، این افراد چون خود را نسبت به دیگران دست کم می گیرند، در صورت انجام کاری خطا، این اشتباه خود را خیلی پررنگتر از حد و حدود واقعی آن اشتباه می بینند.

استنباط دلبخواهی/نتیجه گیری شتاب زده: بی آنکه زمینه محکمی وجود داشته باشد نتیجه گیری شتابزده می کنید.

ذهن خوانی: بدون بررسی کافی نتیجه می گیرید که کسی در مورد شما منفی فکر می کند. شما فرض را بر این می گذارید که می دانید آدم ها چه فکر می کنند بی آن که شواهد کافی در مورد افکارشان داشته باشید. مثلاً، “او فکر می کند من یک احمقم”

پیشگویی منفی: پیش بینی می کنید که اوضاع بر خلاف میل شما در جریان خواهد بود. بدون هر گونه بررسی می گویید آبرویم خواهد رفت، از عهده انجام این کار برنخواهم آمد و اگر افسرده باشید ممکن است به خود بگویید هرگز بهبود نخواهم یافت.

فاجعه سازی:  شما بر این باورید که آنچه که اتفاق افتاده است یا اتفاق خواهد افتاد آنچنان دردناک و غیرقابل تحمل خواهد بود که شما نمی توانید آن را تحمل کنید. به عبارتی از کاه کوه می سازید. مثلاً: “اگر در امتحان رد شوم، وحشتناک است”.

استدلال احساسی: افرادی که داراى استدلال احساسى هستند فکر مى کنند که احساسات منفى ما لزوما منعکس کننده واقعیتها هستند. این نوع استدلال احساسى ما را از بسیارى واقعیتها دور نگه مى دارد. مثلا عصبانی هستم، پس معلوم مى شود با من منصفانه برخورد نشده است – یا چون احساس حقارت مى کنم، معنایش این است که فرد درجه دومی هستم – احساس نومیدى مى کنم، پس حتما باید نومید باشم.

بایدها و نبایدها/ افکار الزام آور: انتظار دارید که اوضاع ان طور باشد که شما می خواهید. همیشه این انتظار محقق نمی شود. آن دسته از عبارتهاى باید دار که بر ضد شما به کار برده مى شوند، به احساس تقصیر و نومیدى منجر مى گردند. اما همین باورها، اگر متوجه سایرین و یا جهان به طور کلى شوند منجر به خشم و دلسردى مى گردد.

برچسب زدن: یک ویژگی منفی خیلی کلی را به خود و دیگران نسبت می دهید. مثلاً: “من دوست داشتنی نیستم” یا “او بی لیاقت است”. برچسب زدن شکل حاد تفکر همه یا هیچ چیز است. به جاى اینکه بگویید “اشتباه کردم” به خود برچسب منفى مى زنید: من بازنده هستم. گاه هم اشخاص به خود برچسب احمق یا شکست خورده و غیره مى زنند. برچسب زدن غیر منطقى است، زیرا شما با کارى که مى کنید، تفاوت دارید. انسان وجود خارجى دارد اما بازنده و احمق به این شکل وجود ندارد. این برچسبها تجربه هاى بى فایده اى هستند که منجر به خشم، اضطراب، دلسردى و کمى عزت نفس مى شوند. گاه برچسب متوجه دیگران است. وقتى کسى در مخالفت با نظرات شما حرفى مى زند ممکن است او را متکبر بنامید . بعد احساس مى کنید مشکل به جاى رفتار یا اندیشه بر سر شخصیت یا جوهر و ذات او است . در نتیجه او را به کلی بد قلمداد مى کنید و در این شرایط فضاى مناسبى براى ارتباط سازنده ایجاد نمى شود.

خطا_شناختی

شخصى سازى و مقصر دانستن دیگری: در این خطا، فرد خود را بى جهت مسئول حادثه اى قلمداد مى کند که به هیچ وجه امکان کنترل آن را نداشته است. شخصى سازى منجر به احساس گناه، خجالت و ناشایسته بودن مى شود. بعضى ها هم عکس این کار را مى کنند و سایرین و یا شرایط را علت مسائل خود تلقى مى کنند که به آن فرافکنی میگوییم و توجه ندارند که ممکن است خود در ایجاد گرفتارى سهمى داشته باشند، علت زندگى زناشویی بد من این است که همسرم منطقى نیست. سرزنش به خاطر ایجاد رنجش اغلب موثر واقع نمى شود.

مقایسه های ناعادلانه: اتفاق ها را براساس استانداردهایی تفسیر می کنید که واقع بینانه نیستند. به این ترتیب که به افرادی توجه می کنید که بهتر از شما عمل می کنند و در نتیجه خودتان را در مقایسه با دیگران حقیر و پست می بینید. مثلاً: “او در مقایسه با من موفقتر است” یا “دیگران بهتر از من امتحان دادند”.

چه می شود اگر: چه می شد اگر این اتفاقها می افتادند یا نمی افتادند ؟

 برخورد قضاوتی: خود ، دیگران و رویداد ها را توصیف نمی کنید، بلکه مورد قضاوت قرار می دهید و در قضاوت هم قطبی عمل می کنید: خوب – بد ، ارزشمند -بی ارزش ، زیبا – زشت.

شواهد متناقض : شواهد خلاف فکرتان را، نادیده می گیرید و تنها به شواهدی توجه می کنید که در راستای تایید فکر منفی تان هستند. برای مثال فردی که خود را دوست داشتنی نمی داند، همه مدارکی را که نشان دهنده دوست داشتنی بودن اوست رد می کند .

تاسف خوردن:  به جای تمرکز روی کار یا فعالیتی که می توانید در حال حاضر انجام دهید، به کارهایی فکر می کنید که در گذشته می بایست انجام می دادید و ندادید.

افکاری که به صورت خود به خود به ذهن می‌رسد و باعث بروز هیجان‌های ناخوشایند می‌شود را افکار اتوماتیک می گویند. مدل شناختی می گوید احساسات و عواطف ما در هر لحظه وابسته به نوع فکری است که از ذهنمان می گذرد نه صرفا اتفاقی که افتاده. مثلا نمی توانیم بگوییم او سرم داد زد و من ناراخت شدم. قطعا ناراحتی شما به علت افکاری است که ان لحظه از ذهن شما عبور کرده اند. مثال زیر را ببینید:

مدل-شناختی

 

تبلیغات

انتخاب دکتر زیبایی برای انجام جراحی های مد نظر شما متناسب با بودجه فردی، سلیقه شخصی و میزان تبحر در کنار دسترسی آسان به پزشک امروزه به یک چالش مهم در دنیا تبدیل شده است، نگران نباشید دکتر زیبایی در ارائه خدمات جراحی و مشاوره رایگان در کنار شماست!!! مهم نیست کاندید عمل بینی هستید یا کاشت مو یا اینکه در کدام شهر هستید و چه سنی دارید، فقط کافیه با دکتر زیبایی تماس حاصل فرمایید.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن